محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1606

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر من غرق ملك و نعمت ، سرمست لطف و رحمت * اندر كنار بختم خوان خوش كنار با من كذا فى الفرهنگ . باب الدال دستبرد - يعنى مالش و افزونى در حرب و غيره . مثالش حافظ شيراز گويد : بيت مرا مى دگر بار از دست برد * به من باز بنمود مى دستبرد و حكيم انورى نيز گويد : بيت من چو نيم دستخوش آسمان * كى برم از گردش او دستبرد « 1 » و دست‌برد - - منفصل - - كنايه از گرو برد باشد [ 1 ] گويند از فلان دست برد چنان كه فرخى گويد : بيت به صورتگرى دست بردى زمانى * به كنداگرى گوى بردى ز آزر دنبه نهاد - يعنى فريب داد . مثالش حكيم خاقانى : بيت اجلم دنبه نهاد از برهء چرخ و هنوز * همچو آهو بره مشغول چرايند همه در خط شد - يعنى متغير شد و آزرده گشت . مثالش شيخ نظامى گويد : [ بيت ] ز ديبا و غلام و اشتر و گنج * دبيرانرا قلم در خط شد از رنج دغل درائى « 2 » - بمعنى عيب‌كوشى باشد . [ 2 ] دامن بدندان گرفتن - كنايه از گريختن باشد [ 3 ] مثالش شيخ سعدى گويد : [ بيت ] بچابك‌تر از خود مينداز تير * چو افتاد ، دامن بدندان بگير

--> ( 1 ) - از اينجا تا پايان مطلب از « غ » است . ( 2 ) - « س » : دخل‌درائى . ( متن از از « غ » است ) . ( 1 ) در برهان كنايه از قدرت و افزونى و دليرى در جنگ و غير جنگ و كار نمايان كردن و فتح و فيروزى و چابكدستى و فره و بازى دادن و بازى و گرو بردن از حريف است . ( 2 ) در برهان دغل‌درى آمده است بمعنى عيب‌جوى و عيب‌گوى و منافق . ( 3 ) دامن بدندان كردن و جامه بدندان كردن و جامه بدندان گرفتن .